زنده است فصل سرد
انتخابات ریاست جمهوری سال آینده در حقیقت انتخاب رهبر بعدی جمهوری اسلامی است. چه این انتخاب حاصل هزاران صندوق رای یا محصول یک اتاق مهندسی باشد، آنچه امروز به خوبی احساس می شود تکانه و پیش لرزه های این انتقال قدرت است. فضای سیاسی اجتماعی اقتصادی این روزهای ایران بلبشوی بی سایقه ای را تجربه می کند که تنها در یک خلأ قدرت می تواند بروز کند. سران قوا، خائن و سران فتنه شده اند. یکی مدام لعن می شود و یکی کتک می خورد. اقتصاد افلیج هر لحظه بیشتر به باتلاق فلاکت فرو می رود و جامعه در یک بن بست حقیقی و زیر فشار نا امنی روانی یک بشکه باروت منتظر است. نیاز جمهوری اسلامی در این شرایط ویژه یک رهبری است. حال آنکه جای خالی همین رهبری مسبب این شرایط است.
رهبر فعلی در دوراهی دشواری گرفتار شده و همه می دانند که او از این گذرگاه به سلامت نخواهد گذشت. تفریباً در بین تمامی صحبت های رقبای متخاصم، مذاکره با آمریکا مطرح است و اینکه چه کسی باید این کار را انجام دهد. به نظر می رسد این کار بیشتر از یک بحث سیاسی، یک مراسم باده گردانی است! باده ای که جام زهر است و ساقی آن می تواند جانشین پیر مغانی باشد که لاجرم از میکده بیرون می شود. جمله ی " من انقلابی هستم دیپلمات نیستم" به صورت تمام و کمال دوراهی « شور یا شعور» را نشان می دهد. هر چند هر دو راه به نقطه ی آخر ختم می شود.
مطرح شدن نام هاشمی شاهرودی و هاشمی رفسنجانی، دو کاندید بالقوه رهبری بعدی، به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری این گمان را تقویت می کند که به واقع انتخابات رهبری در راه است اما این نکته بدیهی است که جریان پیروز این رویداد دست بالا را در ایران آینده خواهد داشت. به همین دلیل حذف رقبا و مخالفان بالقوه از هم اکنون آغاز شده و شدت بیشتری خواهد گرفت. اینکه رییس مجلس در حوزه انتخابی خودش قادر به سخنرانی نباشد، نشان قدرت حاکمی در آن حوزه است که حضور خود را با صدایی بلند اعلام می کند : یکی دیگر از کاندیدهای بالقوه رهبری مصباح یزدی.
جرات و جسارت احمدی نژادها و مرتضوی ها و دزدان کلان را هم باید با همین خلأ قدرت معنا و مفهوم کرد. یک جریان نوین که خود آغازگر این بازی بوده، حتی رهبری رهبر را در دست داشته و نقش مهم و موثری در تضعیف و بی اعتبار کردن او داشته. این جریان می خواهد خود پایان دهنده این بازی باشد. با بهاری که آغازی دوباره است. آغاز دوباره یک زمستان طولانی...
رهبر فعلی در دوراهی دشواری گرفتار شده و همه می دانند که او از این گذرگاه به سلامت نخواهد گذشت. تفریباً در بین تمامی صحبت های رقبای متخاصم، مذاکره با آمریکا مطرح است و اینکه چه کسی باید این کار را انجام دهد. به نظر می رسد این کار بیشتر از یک بحث سیاسی، یک مراسم باده گردانی است! باده ای که جام زهر است و ساقی آن می تواند جانشین پیر مغانی باشد که لاجرم از میکده بیرون می شود. جمله ی " من انقلابی هستم دیپلمات نیستم" به صورت تمام و کمال دوراهی « شور یا شعور» را نشان می دهد. هر چند هر دو راه به نقطه ی آخر ختم می شود.
مطرح شدن نام هاشمی شاهرودی و هاشمی رفسنجانی، دو کاندید بالقوه رهبری بعدی، به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری این گمان را تقویت می کند که به واقع انتخابات رهبری در راه است اما این نکته بدیهی است که جریان پیروز این رویداد دست بالا را در ایران آینده خواهد داشت. به همین دلیل حذف رقبا و مخالفان بالقوه از هم اکنون آغاز شده و شدت بیشتری خواهد گرفت. اینکه رییس مجلس در حوزه انتخابی خودش قادر به سخنرانی نباشد، نشان قدرت حاکمی در آن حوزه است که حضور خود را با صدایی بلند اعلام می کند : یکی دیگر از کاندیدهای بالقوه رهبری مصباح یزدی.
جرات و جسارت احمدی نژادها و مرتضوی ها و دزدان کلان را هم باید با همین خلأ قدرت معنا و مفهوم کرد. یک جریان نوین که خود آغازگر این بازی بوده، حتی رهبری رهبر را در دست داشته و نقش مهم و موثری در تضعیف و بی اعتبار کردن او داشته. این جریان می خواهد خود پایان دهنده این بازی باشد. با بهاری که آغازی دوباره است. آغاز دوباره یک زمستان طولانی...
نظرات