در جدال دجال
نعل به نعل
کتابی در سال 2005 از وقوع کودتا و
انقلاب خونین سوریه -تا قبل از سال 2012- خبر می داد. حتی بحران این روزهای عراق را هم پیشگویی می کرد.(به
فرض اینکه این بحران را نقطه آغاز جنگی بدانیم که در عراق شکل خواهد گرفت) و در ادامه
سرکوب خونین حزب الله و شیعیان لبنان. چرا این پیش بینی
حاذقانه توسط اندیشمندان گنده گوز
تینک تنک های عظیم- مثلاً استراتژیست های انستیتو انترپرایز- ارائه نشده اما سید
حسین سجادی سال 84 در ایران چنین چشم انداز دقیقی را رصد می کرده است؟: "دهه هشتاد دهه ظهور"
غیب گویی
تنها با چشم بسته
پیش بینی با
پیش گویی تفاوت دارد. پیشگو، بدون درنظر داشتن حال، از آینده می گوید اما پیش
بینی، حدس آینده است بر اساس موقعیت زمان حال. به همین دلیل پیشگویی یک موضوع خارق
العاده اما پیش بینی وضع هوا، ترافیک، وضعیت بازارها یا حتی بیماری متداول و روزمره
است.اگر اتوموبیلی ترمز بریده باشد و در مقابل یک دره قرار بگیرد، پیش بینی
سرنوشتش ساده است. اما اگر کسی در زمانی که آن اتوموبیل پارک شده، سقوط در دره اش
را پیشگویی کند، کرامت است.هر چند پیش بینی وضعیت هوا حتی به صورت فصلی هم ممکن
است اما اینکه پیشگویی از وقوع سونامی عظیم خبر بدهد در حالی که هیچ نشانه ای از
آن وجود ندارد شگفت انگیز است. البته به شرط آنکه بپذیریم شگفت زده شویم! غیب
گویی-پیشگویی یعنی اینکه حادثه ای مقرر است در آینده رخ دهد.پذیرش حرف پیشگو یعنی
پذیرفتن ضمنی این نکته که دلیل این حادثه تنها یک اتفاق لحظه ای نیست. خیلی ها از
موج های دوازده متری سونامی کمتر می ترسند تا اینکه محکوم ِ حکم ِ یک حاکم ِ حکیم
باشند.
آخرالزمان را
نمی شود به تعویق انداخت اما می شود هر چه قدر خواست جلو کشید
اما آیا کتاب
"دهه هشتاد دهه ظهور" پیشگویی اشراقی است یا پیش بینی سیاسی؟ برای پاسخ
این سوال باید سایر مطالب کتاب را دید. نویسنده سعی دارد روایات مربوط به دوران
ظهور را با نشانه های حال هماهنگ کند و نتیجه بگیرد که ظهور بسیار نزدیک است. اما
موضوع اصلی در لایه های پنهان این کتاب، ظهور امام زمان نیست بلکه شرایط
آخرالزمانی دهه هشتاد است. نویسنده این کتاب به خوبی سرنوشت راننده ی بی کله ای را
متصور شده که تخته گاز اتوموبیل ترمز بریده نظام را در سراشیبی دره های خاورمیانه
به پیش می راند. راهی که غلبه شور بر شعور پیش پا می گذارد،بی بازگشت است. نویسنده
بر این نکته واقف بوده که این راه به جایی جز هرج و مرج یک آخرالزمان ختم نمی شود
و تصور آن ساعت آخر، یعنی اینکه آس های بَرنده و بُرنده یکی یکی از دست قماربازان
کله خراب خارج می شود.کمربند ایمنی، کیسه هوا و در و پیکر و بوق سپر اتوموبیل یکی
یکی فرو می پاشد: سوریه و عراق و حزب الله، یکی پس از یکی دیگر.
اما اینکه چطور این تصورات از آینده خط به خط در حال محقق شدن است، سوالی بی پاسخ است.
اما اینکه چطور این تصورات از آینده خط به خط در حال محقق شدن است، سوالی بی پاسخ است.
حالا می شود
گفت چرا استراتژیست های انستیتو انترپرایز هرگز در حد چنین
پیشگویی نبوده اند. چون آنها نه نیازی به آخرالزمان احساس می کنند و نه از نفوذ به
باگ های امنیتی سیستم عامل عالم غیب چیزی می دانند.
نظرات