ما خدایان زیادی ساختیم

داستان عاشورا و نبرد یزید و حسین، بیشتر از آن که واقعه ای تاریخی مربوط به صدر اسلام و نبرد دو عرب پسر خاله باشد، یک افسانه سرایی و اسطوره سازی ایرانی است. با همان دوز بالای مطلق گرایی آریایی و در دنباله‌ی همان نگاه « اهورا – اهریمنی » به دنیا، یزید نماد ظلم می‌شود و حسین مظهر مظلومیت. یزید عین ظلم می‌شود و حسین همه‌ی مظلومیت زمین. چرا که یزید در برابر قیام مسلحانه و شورش با شمشیر ، در مقابل خروج و طغیان حسین علیه تاج و تخت خلافتش ، واکنش نشان داده و ایستادگی کرده‌است. او باید به جای برخورد با امام و یارانش راه کوفه را آب و جارو می‌کرد و می‌گفت بفرمایید این تخت خلافت، این هم سر من. بیایید، بردارید، ببُرید و ببَرید. البته این نگاه ساده‌لوحانه است. بر طبق کتب معتبر تاریخ اسلام، پس از تعیین علی به عنوان خلیفه مسلمین، در مجموع سه جنگ جمل و صفین و نهروان ، صد و پنجاه هزار نفر از مسلمانان مخالف علی کشته شده‌اند. حتی اگر این عدد ِ نجومی اغراق و خالی‌بندی باشد اما بیانگر این موضوع است که امام علی ، شیر خدا و شاه عرب ، هم برای حفظ حکومت و خلافت و ولایت ، می‌جنگید و سر می‌برید و خون می‌ریخت. پس نباید از یزید ِ کافر ِ کثافت توقع داشت که در مقابل شمشیر، شمشیر نکشد. پس یزید به این جهت ظالم است که کارهایی می‌کرد که امام حسین را آزرده خاطر می‌کرد و ایشان مجبور شد دست به انقلاب بزند و به کوفه لشگرکشی کند. بر طبق تاریخ دلیل بیعت نکردن امام و یزید آن بود که حسین یزید را شراب خواری می‌دانسته که با پول بیت‌المال بوزینه بازی می‌کند و سگ بازی می‌کند. امام هم که تحمل این کارهای ناپسند را نداشته، مرگ را به این زندگی ذلت بار، حیاتی که تحت حاکمیت یک فرد میمون باز باشد ترجیح داده و گفته‌اند یا یزید کنار برود، یا سگ و میمونش باید برود، یا من دست به نبردی می‌زنم که شکست در آن حتمی است. یا مثلا می‌گویند اگر امام حسین قیام نمی‌کرد اسلام نابود می‌شد و او به این دلیل مظلوم بود که مسولیت این کار به دوش او بود. در صورتی که آن اسلامی که یزید نمایندگی می‌کرد موفق شد امپراطوری اسلام را گسترش دهد و به یکی از اصلی ترین بازیگران صحنه جهانی تبدیل شود، در مقابل اسلام شیعی-ولایی حسین امروز اقلیت ده درصدی جهان اسلام است و از یک ملیارد و دویست ملیون مسلمان فقط صد و بیست ملیون شیعه است( آنهم با شرایطی که خواهم گفت ). پس در هر حالت قیام کربلا هیچ نتیجه‌ی مهمی بدنبال نداشته است.( ایرانی که در اینجا توجیه عقلی و منطقی برای قیام عاشورا نمی‌بیند دست به دامان موهومی ترین مفهوم مقبول عموم می‌رود و می‌گوید عشق. حتماً عشق بود.)

به نظر می‌رسد عرب جماعت جنگجو تر از آن باشد که از واقعیت بهراسد و جنگ و نبرد کربلا را نه بر سر قدرت که بر سر مفاهیم والای ِ موهومی و الکی و پوچ و توخالی ، مثل آزادگی و حق (؟) و عدل بداند. بویژه در آن عصر که امپراتوری اسلام روز به روز در حال گسترش و تحکیم موقعیت بوده و دریا دریا خون کفار به زمین می ریخته و کوه کوه سر ِ غیر مسلمان بریده می‌شده و خروار خروار جزیه و خمس و زکات به دربار اسلام ریخته می‌شده، کمتر کسی اهمیت می‌داده که در عصر روز دهم محرم در دیار کربلا یک نوزاد کشته شده‌است. این داستان خوراک ذهن ایرانی است و کاملا پتانسیل تبدیل شدن به یک افسانه‌ی حماسی ِ تراژیک را داراست. عرب از آنجا که با شمشیر شناخته می‌شود قدرت را هم امری زمینی و این دنیایی می‌داند. بر خلاف ایرانی ها که در این سرزمین حکومت امری لاهوتی است و پادشاهان خود را نماینده اهورامزدا و بعدها ظل الله و بعد تر ها ولی فقیه می‌دانند عرب اصیل با اتکا به شمشیرش با هیچ کس تعارف ندارد و برایش موضوع خیالی وغیر منطقی مثل عصمت نوه نتیجه های پیغمبر اسلام، پشیزی اهمیت ندارد و این موضوع هم به پاچه‌ی گل و گشاد ایرانی می‌رود که یک مطلق‌ گرای دوآتشه است.

پس از فتح ایران توسط اعراب ،از آنجا که ایران یک کشور اشغال شده بوده و فرزندان علی و امامان شیعه هم اکثراً به عنوان مدعی قدرت با بنی امیه و بنی عباس درگیر بودند، ایرانی از آنها به عنوان اپوزسیون درون سیستم و رقیب سیاسی دستگاه حاکم اموی و عباسی، حمایت می‌کرده است. (دقیقاً مثل عصر معاصر که برای مخالفت با رییس جمهور دست به دامان نخست وزیر امام و سال های کشتار و خفقان دهه شصت می شود.) علاوه بر آن پیام های ماورایی و بی چرا و به اصطلاح دلی و شور های کاذب و خلسه های عرفانی ِ مذهب و طرز تفکر شیعه در برخورد با پدیده ها کاملا ً با تنبلی ذاتی ایرانی همخوان است که حتی تاریخش را با افسانه و اسطوره پر می‌کند و در دریای خیالات و موهومات و مخدرات شیرجه می‌زند و شنا می‌کند. بدنبال شراب تلخ می‌گردد تا یکدم از دنیا و شر و شورش و عقل و ظیفه اش رها شود و چرت بزند.

اینها همه بستر آن می‌شود تا « شاه اسماعیل صفوی » تقریباً پانصد سال پیش مذهب ایران را به طور رسمی شیعه اعلام کند. تاریخ، آمار و ارقام متفاوتی از تلفات این اعلام رسمی مذهب گزارش می‌کند. اما هر چه هست همین صد و بیست ملیون شیعه‌ی امروز جهان ، نه نتیجه رشادت های عل اصغر که مرهون شمشیر تیز و برّان شاه اسمال صفوی است. تقریبا همه‌ی جمعیت شیعه جهان در کشور هایی زندگی می‌کنند که در روزگار صفویه جزو قلمروی ایران بوده است : ایران، آذربایجان، بخش هایی از افغانستان و پاکستان، عراق و .... (لازم به ذکر نیست که شمشیر چه قدرت فوق العاده ای در خوراندن عقیده به دیگران دارد)

پس اگر یکبار دیگر به اصطلاح اعتقادت خودمان را بازبینی کنیم و ببینیم « نا خودآگاه تاریخی » ما چه قدر عافلانه است ضرر نخواهیم کرد .


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

منجیان عالم بشریت

اتفاق آمد دلیل اتفاق

بال بال