ما در بدبختي ، سوء تفاهم بوديم
همانطور که از عنوان این مطلب مشخص است، میهمان امروز ما و موضوع مطلب امروز شاعر برجسته معاصر « احمدرضا احمدی » است. بهانهی این دعوت هم گفتگوی ویژهنامه کتاب همشهری با این شاعر و جملهای در این مصاحبه است که بیشتر از آنکه در حد و در خور یک شاعر مثلاً واقعگرا باشد، برای دیالوگ یک فیلم هندی ، از زبان مرد اول فیلم ، بعد از آزاد کردن یک بچه از دست گروگانگیر ها، درست قبل از رقص و آواز آخر و برای نتیجهی تخمی- اخلاقی فیلم مناسب است :
« به نظرم اگر تو را تمام عالم هم تایید کنند تا مورد تایید یک زن نباشی فایدهای ندارد. زنی که دوستش داری وقتی تو را تایید کند موجودیت پیدا میکنی و انگار هستی»
یعنی چه؟ منظور از تایید مفید چیست؟ تایید یک زن بزرگتر است از تایید تمام عالم یعنی چه ؟ واقعاً این جمله احمقانه تر از آن چیزی است که بشود دربارهی جزء به جزاش فکر کرد و نظر داد. اما دربارهی پیام کلی این جمله که " والا پنداری و برتر انگاری ِ زن " هست میشود گفت که چرا چرت و پرت است. حتی اگر این ایده توهمی و عقیده تفننی ِ بی خود و بیهوده و لوس و بی مزهی مربوط به عصر چدن را، که فقط به درد تئاترهای روحوضی می خورد، بپذیریم که ما در مورد زن ها چیزی نمیدانیم و نمی دانیم زن چه چیزی هست، اما حداقل میشود گفت زن چه چیزی نیست. زن به هیچ وجه یک موجود ویژه و یک مخلوق خارقالعاده دارای توانایی های باورنکردنی و دارای مختصات و مشخصات ماورایی ، مثل « موجود کردن و انگار هست کردن مرد با یک نگاه » نیست. ارزش تایید زن به هیچ وجه برتر از تایید همهی مردان نیست. به نظر نمیرسد هیچ خصیصه و مشخصهی انسانی در زن وجود داشته باشد که مرد هم کم و بیش آنرا نداشته باشد. عاطفه ، ترس ، عقل ، حماقت ، خشونت و وحشیگری در تمام انسان ها هست و زن از این بابت هیچ برتری نسبت به مرد ندارد که یک سر تکان دادنش به تایید و تاکید همهی مردان عالم بیارزد.
زن همان مرد است و مرد ، زن و هر دو انسان هستند. مرد بدلیل نیروی بسیار قوی جنسـی ، به صورت دیوانهوار بدنبال تخلیه این اجبار ِ جسمی و جنـسی است و کمتر به مرغوبیت زن میزبان اهمیت میدهد. در مقابل زن با تعداد زیادی مرد مواجه است که به قول صادق هدایت میخواهند " آبکمرشان را در دل آن زن خالی کنند. " به همین دلیل زن همواره یک موجود منتقد و ایراد گیر است و همواره دارای این اعتماد به نفس است که به راحتی عیب مردها را بگیرد و با بزرگواری از بین آنها انتخاب کند . بله در اینجا برای آن مردانی که له له سـکـس و تولیدمثل می زنند « تایید زن » خیلی مهم است. اما مسلماً هست کننده و موجود کنندهی مرد نیست. فقط گذر از یک مرحله طبیعی و پَست و بیهودهی زمینی است و حلقه ای از سیکل حیوانی و زجرآور حیات است. این تنها تفاوت زن و مرد است و گرنه هیچ دلیل سندی نیست که زن عاطفه و احساسات قویتری دارد. شاید مثلا برخی و از جمله احمدرضا احمدی که زنی را دوست دارند بدلیل ترشح هورمون اسیتوسین، اکسی توسین ، دوپامین و نوراپی نفرین گمان کنند با زن به اوج میرسند و با زن زنده میشوند اما حقیقت این است که ترشح این هورمون ها همه برای ترغیب میمون های نخستین برای زندگی گروهی بودهاست و در حکم پاداشی برای جنگ و جدل ها و دویدن های خستهکننده جفتگیری بوده است. زن هم به اندازه مرد خشن است و اگر قدرت بدنی لازم برای ابراز جسمی این خشونت را نداشتهباشد ( که ندارد ) به خشونت های کلامی مثل نیش و کنایه و زخم زبان و مسخرهکردن و غر و لند رو میکند. ( که همیشه میکند)...
هنوز هم میشود گفت و نوشت اما ترجیح میدهم در این قسمت از برنامه گزیدهای از بهترین ترشحات شاعرانه و مشعشعات خالصانه استاد احمدی را تقدیم کنم:
در هواي گرم
عشق ما تعارف پنير بود و
قناعت به نگاه در چاه آب
دیالوگ مربوطه :
- چقدر هوا گرم شده کاش لباس هامونو در میاوردیم
+ خیلی بی ادبی
- پس بذار من یکم پنیرتو بخورم بعد تو یکم چیز منو بخور.
+ بی تربیت . به این کارا می گی عشق؟ من که رفتم تو چاه خلا نگاه کنم
----------------------------------------------------
چه دلیلی داشت
که ما از خانه به کوچه برویم
و ساعت مرگ شیر فروشان را
در آفتاب صبحگاهی بدانیم
یک دلیل منطقی:
اگر از کوچه به خانه میآمدید
بوق سگ شده بود
و در آفتاب شامگاهی
و در خستگی سگ دو زدن یک روز تخمی
به تخمتان هم نبود که شیر فروشان کی مرده اند
---------------------------------------------------
من حتی
به آن ها نگفتم من سردم است و هر روز از وحشت زندگی و برای
فراموش کردن سبزی پاک میکنم و اخبار ورزشی گوش می کنم
جونم بگه واست خواهر دیگه دلم عینهو سیر و سرکه میجوشید ، افتادم تو هول و ولا. هر چی این کانالا رو بالا پایین کردم هیچ کدومش اخبار ورزشی نداشت، مجبور شدم برم خونه صغرا خانوم سبزی پاک کنم ، مرده شور اون شوهر ایکبیریشو ببره شوفاژشون خراب بود مفم قندیل بست ولی هیچی نگفتم.
---------------------------------------------------
مرا رها کنید
که دریا عمق دارد
من به عمق دریا امید ندارم
من فقط امید دارم
که هنوز نوازندهی سنتور
جوان است
واقعاً. خدا این سنتور نوازان جوان رو از ما دریغ نکنه. الهی آمین.
--------------------------------------------------
کودک بستنی را دوست داشت
بازارهای میوه
آشفته انگور و امید ما را به روز ها
انکار میکردند
زن در بازار میوه میسوخت
آقا چند تا زن آتیش گرفتن تا الآن تو این بازار های میوه، چند بار آشفته انگور ما رو انکار کردن این بازارهای میوهی جنایتکار اونوقت نمی یان این بازارهای میوه رو جمع کنن به جاش بستنی فروشی بذارن.مملکته داریم؟
----------------------------------------------
باغ ندارم
خانه ندارم
یك تكه قالی دارم
فرهنگ لغت دارم
دوازده جلد است
مولف مرده است
یك پرتقال دارم
برای تو
عینك دارم
شیشه ندارد
یك جفت جوراب آبی دارم
دریا را دوست دارم
كار نمی كند
سه دقیقه مانده به چهار را
نشان می دهد
( برگه ای از دفتر تمرین جمله سازی شاعر بزرگ در کلاس اول دبستان)
ساعت گویا هم مدام ساعت یک ُ سه دقیقه را میگوید:
ساعت یک ُ سه دقیقه
ساعت یک ُ سه دقیقه
ساعت یه کـس ِ دقیقه
نظرات
آمدم، دیدم پنج پست تازه گذاشته ای کفم برید که مگر چند وقت نبودم؟
اما ایول..
می خواستم بنشینم برای هر کدام از پستهایت کامنت بگذارم و مخالفم موافقم در بیاورم اما دیدم حیف است
فقط می گویم دمت گرم یادداشت نویس یک وب فارسی خودت هستی